|
باسمه تعالی دکتر رضا زمانی از منشور حسینی تا منشور مهدوی (9) امام سجاد علمدار نهضت اشک و دعا و مناجات ۲۵ محرم سال ۹۵ هجری قمری به روایتی سالگرد شهادت امام سجاد (ع)، زین العابدین و سید الساجدین است. در واقعه کربلا به روایت تاریخ، امام ۲۲ تا ۲۴ ساله بوده اند و به مصلحت و مشیت الهی و جهت حفظ مشعل هدایت ناب توسط اهل بیت، امام در بستر بیماری بودند. بعد از واقعه کربلا و در دوران امامت خویش، امام زین العابدین سه هدف و برنامه عمده را دنبال می کنند: ابتدا زنده نگهداشتن عاشورا و انتقال پیامهای آن که از همان آغاز امامت ایشان و در مقام اسیر در کاخ کوفه و شام در خطبه های اتشین و سخنانی ماندگار ، تلاش دارند تا واقعه عاشورا را زنده نگاه دارند و مردم را از واقعیت ماجرا آگاه سازند. تا فلسفه قیام تحریف نگردد . هدف بعدی اصلاح جامعه و بالابردن اخلاق در سطح جامعه است و برنامه سوم تربیت نیروی انسانی و کادر اختصاصی با تعالیم شیعه است. امام سجاد(ع) در طول امامت خود، بیش از ۲۰ هزار برده را خریداری نموده و پس از تعالیم و آموزشهای لازم در مناسبت های مختلف مثل عید غدیر آنها را آزاد می کردند. درک حرکت امام و اتخاذ چنین شیوه ای ،مستلزم شناخت زمانه حضرت است. بعد از شهادت امام حسین (ع)، امویان در پی اثبات حقانیت و مشروعیت خود بودند و چنان فضای خفقانی را ایجاد کرده بودند که امام مشی تقیه "را در پیش گرفتند، تا با حفظ خود و شیعه ، در فکر ساخت انسان و به تبع آن جامعه اخلاقی باشند. .... اما سلاحی که امام در آن شرایط و زمان طراحی میکنند سلاح اشک و دعا است. در واقع با راه اندازی نهضت اشک و دعا و مناجات ، تلاش میکنند جامعه اسلامی نفاق زده را، از بنبست خارج سازند. انتخاب این استراتژی را می توان با آیه ۱۳ سوره مائده بیشتر توضیح داد. خداوند سبحان در سوره مائده به ماجرای عهد شکنی قوم بنی اسرائیل اشاره میکنند که تبعات این عهدشکنی چیست؟ " فَبما نَقضِهِم میثاقَهُم لَعنّاهم و جعلنا قلوبَهُم قَاسیه یُحَرّفون الکَلِمَ عَن مواضعه و نَسُوا حَظّا مِمّا ذکّروا....." با استفاده از تفاسیر می توان چنین گفت که با نقض عهد توسط بنی اسرائیل، آنها مستوجب لعن خداوند گردیدند و اثر این لعن،قساوت قلب آنها بود، در نتیجه ی این قساوت، احکام و کلام الهی را تحریف کردند و دچار بی تفاوتی گشته و در پی آن پیامبران خود را به قتل رساندند. بنابراین طبق نص صریح آیه شریفه از آثار خلف وعده الهی و پیمان شکنی، مورد لعن خدا واقع شدن، قسی القلب شدن، تحریف کلام و احکام خدا، بی اعتنائی و بی توجهی و خیانت و سرانجام قتل انفاس زکیه است. آنها ۷۰ نفر از پیامبران خود را بین الطلوعین کشتند و گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.!! حال این اتفاق در میان امت پیامبر(ص) هم افتاده بود.! آنها در غدیر خم عهد بستند، ولی در سقیفه عهد خود را شکستند. سبب لعن خدا گردیده، دل هایشان از سنگ شد. تا جایی که امام حسین در روز عاشورا وقتی صحبت می کنند از کسی صدایی بلند نمیشود ولی همگی در پی قتل و غارت امام زمان خود بودند و چنان قسی القلب گشته، که بدترین اهانت ها را به اَبدان مطهر وارد کرده و خیمه ها را به آتش می کشند.و... امام سجاد(ع) که خود، قرآن ناطق هستند و مظهر رحمت الهی، برای نجات امت اسلامی و جلوگیری از انحراف و نابودی آنها، سلاح اشک و دعا را در پیش گرفته تا بتوانند تغییراتی را در جامعه رقم بزنند. از بکّاهای عالم میتوان به حضرت آدم ابوالبشر(ع)،حضرت یعقوب(ع)، حضرت فاطمه سلام الله علیها و آقا امام سجاد(ع) اشاره کرد. حضرت آدم (ع)، بعد از پیمانشکنی با سلاح اشک، جایگاه خود را بالا میبرند. حضرت یعقوب (ع)، ۴۰ سال در فراق پسری که ولی خدا بود اشک می ریزد و تلاش می کند تا فرزندان خود را متوجه واقعیتی کند. حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از عهد شکنی امت پدرشان و رد غدیر، شبانهروز گریه میکنند و جهاد اشک به راه میاندازند تا بتوانند جلوی انحراف امت اسلامی را سد کنند. امام سجاد (ع) بیشتر از ۳۰ سال مداوم اشک میریختند. امام باقر(ع)میفرمایند: پدر بزرگوارم غذایی نخوردند یا آبی ننوشیدند، مگر آنکه با اشک چشم مبارکشان آمیخته شد. بله! پیمانشکنی سبب محرومیت از لطف الهی است که زمینه سنگدلی را فراهم نموده و سبب پیدایش نفاق و انحراف می گردد. (کفر، شرک و ظلم) امام سجاد (ع) راه بازگشت را، اشک و توسل و بندگی می دانند. کار فرهنگی و انسان سازی امام در آن دوران خفقان سبب میشود تا در دوره امام رضا (ع) شعار "الرضا من آلمحمد" سر داده و خواهان حکومت اهل بیت شوند! در اسلام اهل بیتی سه قطره حیاتی وجود دارد. قطره جوهر (علم)، قطره خون (شهادت فی سبیل الله) و قطره اشک، برای پاکسازی و رقت قلب، جهت انجام کارهای بزرگ. دو قطره جوهر و خون به ثمر نمی نشیند مگر آنکه قطره اشک جاری شود. بنابراین مشاهده می کنید که امام سجاد(ع) که پرچمدار نهضت اشک و مناجات است با سلاح اشک ،دلها را مهیای علم آموزی می کند و در دوران امامت امام باقر و امام صادق علیهما السلام می بینیم که قطره جوهر، نمود بیشتری دارد. پس چنین درک می کنیم که قطره اشک دو خاصیت دارد: اول آنکه مقدمه راه بازگشت و توبه است و سبب می گردد تا بنده ی خطاکار و جامعه منحرف به مسیر درست بازگردد و خواهان امام زمان خود باشد و خاصیت دوم در آماده سازی جهت علم آموزی و آگاهیبخشی و تعلیم درست است. پس اشک، سلاح استراتژیک شیعه است و از آموزگاران آن، بزرگ مبلّغ واقعی عاشورا، امام الساجدین است. حال متوجه میشویم چرا امام به قالب دعا پناه میبرند، در واقع امام تلاش می کنند رابطه انسان را با خدا اصلاح کنند و به او بیاموزند که با خداوند چگونه باید سخن گفت و میبینیم که به برکت ائمه اطهار، در بین شیعه، دعا و مناجات فراوان داردواشک از خداوند میخواهیم که ما را ببخشاید و گناهانمان را عفو کند. با اشک می توان تجدید عهد و پیمان کرد. اگر دقت کنیم زندگی شیعه با دعا و مناجات و عبادت گره خورده که در پس آن اسرار و حکمتهایی نهفته است. بنابراین امام با انتخاب این استراتژی عالمانه، سعی میکنند تا با اشک و نرم کردن دل ها ، سبب از بین رفتن سنگدلی ها گردند، تا ما به ضرورت وجود امام رسیده و دوباره آماده عهد و پیمان جدیدی با خداوند گردیم. این "دکترین امام سجاد(ع) برای ظهور" است. شب جمعه که شب خاص زیارتی امام حسین(ع) است، یکی از اعمال آن، خواندن دعای کمیل است. دعای کمیل در واقع آموزش ارتباط انسان با خدا و نحوه سخن گویی و تضرع در درگاه الهی است و ایجاد آمادگی تا خواندن دعای ندبه در صبح جمعه، ما یاد می گیریم تا ندبه کنیم و امام زمانمان را بخواهیم و بخوانیم. و چقدر زیبا است دین راستین تشیع و مکتب اهل بیت علیهم السلام . حضرت آیت الله العظمی سبحانی از مراجع تقلید پیشنهاد دادند صحیفه سجادیه که یادگار امام زین العابدین است، وارد مراکز آموزشی شود و به عنوان کتاب درسی استفاده گردد، تا هرچه بیشتر با زبان دعا و مناجات و ارتباط با خداوند سبحان آشنا و مأنوس گردیم. کاشکی روزی برسد که به این نگاه توجهکنیم.رسیدن از پرچم سرخ حسینی به پرچم سبز مهدوی! السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۹ساعت 23:14  توسط سروش
|
باسمه تعالی دکتر رضا زمانی از منشور حسینی تا مشور مهدوی (8) شمر شناسی! شمر بن ذی الجوشن ضبابی، از شخصیت های منفور تاریخ است .! او از شخصیت هایی است که در واقعه عاشورا، نقش اساسی دارد. شخصیت شمر برای امروز ما عبرت آموز است. کسی که شانزده بار با پای پیاده به سفر حج می رود ، در جنگ صفین تا مرز شهادت قدم بر می دارد. ولی بیست سال بعد، از دشمنان اصلی اهل بیت شده و در زیارت عاشورا که حدیث قدسی است مورد لعن قرار می گیرد.! اما واقعا چه شد که شمر، شمر شد؟! اقدامات او در کربلا، عملی نبوده که شخصی بتواند با اندک گمراهی بدان مرحله برسد .! قطعا چنین رویکردی، در مدت زمان طولانی تر شکل گرفته و اقدامات او، خبر از شدت گمراهی و عمق گمراهی می دهد ! .شمر در زمان معاویه از فرهنگ شیعه فاصله گرفته بود، او از عوامل شهادت حجربن عدی و یارانش است. کسی است که در کشتن مسلم بن عقیل در کوفه نقش مهمی دارد. او کسی بود که ابن زیاد را تحریک کرد تا امام را بین بیعت و جنگ ، در تنگنا قرار دهد . شمر خود را ظاهر الصلاح نشان می داد، و رفتارهای ظالمانه و خبیثانه خود را توجیه می کرد. در نمازش! دعا می کرد، خدایا! تو شریفی و شرافت را دوست داری،خدایا تو آگاهی که من شریفم!! پس مرا ببخش! وقتی به او گفته می شود ،ای شمر! چگونه خدا تو را ببخشاید، در حالی که در قتل پسر رسول خدا نقش داشتی؟! در جواب می گوید ، وای بر شما! چه باید می کردیم؟! آنها دستوری به ما دادند و ما مخالفت نکردیم.! اگر مخالفت می کردیم ،سرنوشتمان بدتر از شتران آبکش بود.!!! .......این ،نمونه ای از تفکر و نوع نگاه شمر است، کسی که در رکاب امیر المومنین بوده، گویی، بویی از ولایت و امامت نبرده و عمق گمراهی و انحراف او را نمایان می کند. در حالی که او مصداق «لا طاعة فی معصیه الله » می شود. و این عمل او توجیه رفتار و افکار غلطش می باشد. اما واقعا او چه ویژگی های اخلاقی بارزی دارد که سرنوشتش را به این شومی کشاند؟! مهمترین خصائص اخلاقی شمر را می توان این گونه برشمرد : 1. شمر عبد المعده بود! شکم پرست و عبد البطن!، شکم ابتدای غریزه است. از نشانه های دنیا دوستی و دنیا طلبی است. و توجه افراطی به آن انسان را از مدار انسانیت خارج می کند . 2. شمر ابن الحسد بود! . به مقام عمر سعد در کربلا حسادت می کند.!... و در نهایت به مقام اهل بیت حسادت می ورزد.،که موجب لعن او شد.! حسادت به انسان کامل، یعنی هبوط بی نهایت! و می بینیم که این صفت رذیله ،او را در چه مرتبه ای از اسفل انسانیت قرار می دهد.! 3. شمر مصداق بارز آیه "ویل لکل همزه لمزه" بود. بسیار طعنه زننده و مسخره کننده بود. در واقعه عاشورا، او بسیار ابا عبدالله الحسین را با طعنه ها و کنایه هایش، خون جگر کرد.! همزه و لمزه ، از صفات مبالغه هستند .یعنی کثرت طعنه زنندگی و عیب جویی . شمر طرف مقابل خود را هدف تیرهای طعن و تهمت خود قرار می داد و در واقعه عاشورا، بارها سید الشهدا و اهل بیت را مورد طعنه و کنایه قرار داد، و سبب آزار و اذیت اهل بیت رسول الله شد. 4. شمر به مفهوم واقعی کلمه، نژاد پرست بود. او اعتقاد به برتری عرب بر عجم داشت و به عصبیت قبیله ای پایبند بود .و از کسانی بود که بعد از وفات پیامبر (ص) به جاهلیت قبیلگی خود بازگشته بود و معیارهای برتری اسلام را کنار زده بود و زمانی که روز نهم محرم ، به اصطلاح برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش ، امان نامه می آورد ، این مهم را بار دیگر در عمل ، هویدا می سازد. ... اینها مجموعه صفات عمده در انحراف تدریجی و سوق دادن شمر به ورطه تاریکی و ظلمت است چنان که در کنار نور کامل، چشم دیدن ندارد و قلبش چنان مُهر خورده که،" صمٌ، بکمٌ، عمیٌ لایرجعون" شده و توانایی بازگشت ندارد و از او چهره ای منفور به جا گذاشته است. ایمان و اعتقاد شمر، در نهایت مغلوب دنیاپرستی شد و خواست نفسانی خود را بر خواست الهی ترجیح داد. داستان شمر و امثال شمر به ما می گوید که هیچ تضمینی در رستگاری دائمی انسان وجود ندارد و مداوم باید به حبل الله المتین چنگ زد و از او عاقبت به خیری را طلب کرد.... اگر دقت کنیم ، هر یک از صفات مذکوره، کم یا زیاد در نوع ما بشر وجود دارد و جزء امراض قلبیه است که باید با "مراقبه" و تضرع و خشوع در پیشگاه خدا ، آنها را کنترل کرده و از بین ببریم .صفات بارز شمر ریشه در کبر و جهل و حرص دارد که از اصول کفر و نابودی است . مبادا من و تو در حالی که شمر را لعن می کنیم، خود یک شمر بالقوه باشیم.! که شیطان قسم خورده و نفس اماره بالسوء درکمین اند. شمر شدن تدریجی است. شدنی است! که اگر در آن مسیر قدم برداشتیم، خسر الدنیا و الاخره خواهیم شد و بی بهره از صف انتظار و محروم از عطر گل مهدوی!! مراقب باشیم! اللّهم اجعل عواقبَ امورنا خیرا.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 22:44  توسط سروش
|
باسمه تعالی دکتر رضا زمانی از منشور حسینی تا منشور مهدوی (7) 19محرم سال 61 هجری ،سالروز حرکت کاروان اسرای کربلا به سمت شام است . کاروان اسرا به همراه سرهای شهدا ، به سمت شام حرکت کرد. در روز 21 محرم به شام رسیدند. شهر شام آذین بندی شده بود ! به دستور یزید ملعون، کاروان اسرا در دروازه شرقی(دروازه ساعات) به مدت سه روز نگه داشته شدند، تا شهر شام آذین بندی شود. آن گاه مردم شام از کوچک و بزرگ، یهود و نصارا، همگی با طبل و شیپور و دَف و سُرنا و..... شادی کنان به استقبال کاروان اسرا آمدند!!. فضای دینی و اسلامی شهر شام، اسلام اموی، به رهبری معاویه بود. حکومت اموی در شام، تمام تلاش خود را به کار گرفته بود تا اهل بیت رسول الله را محو کند و دین اسلام واقعی را به انحراف بکشاند. او منافقانه در تلاش 30ساله خود، آن چنان تحریفی در نگاه اسلامی ایجاد کرده بود که مردم در قنوت نمازشان، امیرالمومنین (ع) را لعنت می کردند.!! اما یزید ملعون، تغییر مشی داده، کفر و نفاق خود را علنی کرده بود. دستگاه تبلیغاتی یزیدیان، امام حسین(ع) را شورشی معرفی کرده و خود را سرکوب کننده شورش ضد حکومت اسلامی معرفی می کرد.!! .....اسرا را با انواع و اقسام اهانت ها به ساحت گرامی شان از بازار شام به سمت مسجد اموی بردند. فشار جمعیت ،حرکت کاروان را کند می کرد و بازار اهانت و بی احترامی داغ بود.! خون بارترین برگ های تاریخ در این ایام شکل گرفته است. تاریخ انسانیت، شرمسار است از این لکه های ننگ و خواری! قصر یزید زمانه نزدیک مسجد اموی بود. یزید به خیال خام خود در پی سرکوبی روحی و روانی کاروان آل الله بود. به همین منظور دارالخلافه اموی مملو از جمعیت شده بود، تا یزید به حساب خود جشن پیروزی بگیرد. او در آن مجلس، کفر خود را که از کینه و بغض و ناپاکی ذاتی اش سرچشمه می گرفت، علنی ساخت. مستانه سخن می گفت، با شعر و شراب، منکر وحی و پیامبری و نبوت گردید. اما غافل از قدرت خدا که از زبان امام سجاد و خانم زینب کبری جلوه گری کرد و دستگاه یزید و یزیدیان ، رسوای ابدی تاریخ شد.! یزید زمانه که به گمان خود در پی نابودی بنای اسلام ناب بود، تا اسلام اموی را جایگزین آن کند، نه تنها خود را نابود کرد که بنیان اسلام اموی را تا ابد در جناح باطل قرار دارد و در مقابل چشمان مردم شام، بار دیگر به سوراخ نفاق و دو روئی خزید و منکر دستور جنگ و کشتار عاشورا شد. یزید زمان، کار دیگری هم کرد که ماندگار شد و دستور به اقامه ی عزا برای اهل بیت داد، تا چهره عریان کفر آلودش را رنگ و لعاب دین و انصاف دهد. ولی دیگر آن حنایی که پدر ملعونش به کار می بست رنگی نداشت و یزید شد سَمبُل عزاداری ستمگران و منافقان و نماینده مدل اسلامی باطل، که امروزه می توان در مقام قضاوت و تعیین مسیر در امت اسلامی از آن بهره گرفت. یزیدهای زمانه امروزی چشم نمایند !!. آنان ظلم و ستم خود را با اشک بر عزای حسین شستشو می دهندو خود و افکار خود را در پوشش نفاق و شرک خفی ، مخفی می کنند. ..... و اما فردا روشن است ! آن فردایی که وامدار درک درست یزید دیروز است و مایه عبرت .! و امروز، اسلام اموی ابعاد و زوایای خود را به تدریج ظاهر می کند و آنچه این پرده تزویر اموی گونه را زودتر کنار خواهد زد بصیرت علوی و زینبی است. و امروزه چقدر بصیرت لازمیم!! بصیرت زایی جزء اصول منشور حسینی است تا زاد و توشه ی حرکت ما به سمت منشور مهدوی شود. و اما شام را ساده نگذریم!... امام سجاد(ع) در سخنی می فرمایند: الشام الشام !!.. در شام زخم زبان بود که از زخم شمشیرها بسیار آزاردهنده تر و مصیبت بارتر بود. لعن الله القوم الظالمین. ........ دلم گرفته و جانم ز زندگی سیر است/ هوای شام چرا اینقدر نفس گیر است! لباس عید به تن کرده اند مردم شام/ فضای شهر، چراغان و غرق تزویر است! نوای هلهله ی مردمان همانندِ/ صدای نیزه و تیر و صدای شمشیر است! ز بام ها زچه باران سنگ می بارد؟!/ به سوی ما و همه جا، سیل غم سرازیر است! ز دست و پای گلی روی ناقه خون ریزد / حدیث غربت او ناله های زنجیر است.! چه غافل اند که بر اشک و آه او خندند/ که در کمان دل خستگان همین تیر است! قسم به آیه ی ناب "لِیذهبَ عنکم" / به روی نیزه، سری از تبار تطهیر است.! پی هدایت مردم ز روی نی آید/نوای قاری قرآن که غرق تفسیر است.! به عرش دوست زده تکیه قدر ما ، اما/ هنوز دشمن بیدادگر زمین گیر است. ! ....السلام علیک یا اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه..... السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ، یا ثارالله !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 22:27  توسط سروش
|
باسمه تعالی دکتر رضا زمانی از منشور حسینی تا منشور مهدوی (6) شام غریبان حسین است.. محمل بران ایساربان، یک دم در این بیابان/ افتاده جانم غرق خون در آفتاب سوزان گودال قتلگاه است قرآن مهرماه است عجب صحرای خاموشی عجب شام غریبانی عجب گل های خونینی عجب باغ و گلستانی فلک سر در گریبان است شب شام غریبان است صدای وا حسینا در این شام سیاه آید گمانم حضرت زهرا کنار قتلگاه آید بسوز ای دل، بسوز ای دل ،شب شام غریبان است به صحرا بی کفن امشب، تن پاک شهیدان است بسوز ای دل، بسوز ای دل سلام بر آه و درد و اشک سلام بر لب عطشان سیدالشهدا سلام خدای عزوجل و سلام خلق بر زخم های فراوان سیدالشهدا در گودال خون، هنوز هم امامت می کند . هدایت می کند. اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید. "هل من ناصر ینصرنی" یعنی یعنی آیا کسی هست که من یاری اش کنم؟ .... و شمر ذلیل لعن الله علی القوم الظالمین خورشید در خون نشسته! امان از دل زینب، ای امان از دل زینب، سینه از غصه لبالب ای شام غریبان امشب کن گریه برای زینب زخم شهدا را شستند با اشک عزای زینب ای کرب و بلا کو عباس؟ ای کرب و بلا کو اکبر؟ گهواره به غارت رفته جان داده علی اصغر ای خون خدا امشب کن از مادر خود استقبال.... امان از دل زینب یک گلستان گل از او پرپر شد بی برادر شد و بی یاور شد دشمن از زندگیش سیرش کرد آشنا با غل و زنجیرش کرد گشته رنجور و معذب وای امان از دل زینب عجب شام غریبانی!........ ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 21:42  توسط سروش
|
باسمه تعالی دکتر رضا زمانی (5) السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین حسین سرّالله، حسین سیدالشهدا، ثارالله، قتیل العبرات، ذبیح الله عریان، مُقَطع الاعضاء ، سید الغریب، سید المظلوم ..... نماد و و الگوی وفاداری، ستم ناپذیری، آزادی خواهی و پاسداری از ارزش ها و حق طلبی، مظهر همه ی خوبی ها.... شب عاشوراست، آخرین شب راز و نیاز و انس با قرآن حسین .. در ابتدای شب اصحاب و یاران با وفایش چون پروانه بر گرد شمع امامشان حلقه زده اند. امام میفرمایند: اکنون بیعت از شما برداشتم، آزادید. از سیاهی شب استفاده کنید و خود را نجات دهید ! فردا همگی کشته خواهید شد... وقتی صحبت امام به پایان می رسد، قمر بنی هاشم علمدار کربلا اولین نفر لب به سخن میگشاید. ابوالفضلی که همیشه لب خموش است و مرد اطاعت و عمل به وقت دفاع از امام زمانش، اولین است. مولای من نجات ما در گرو یاری شماست.آزادی ما در گرو رضایت و خرسندی شماست. به راستی که ما نجات یافتگانیم و قدردان نعمت هدایت یافتگی. هر یک از سرداران کربلا با سخنان خود دل امام و اهل حرم را محکم می کنند. امام دعایشان کرده. وعده ی رستگاری و بهشت جاویدان می دهد. شب عاشوراست، شب قرآن و دعا و مناجات و تضرع به درگاه باری تعالی. تا طلوع فجر عاشورا اصحاب و یاران در کنار امامشان و اهل حرم آل الله چونان زنبوران عسل در پی تولید عسل مصفی معرفت و آگاهی بخشی اند، تا از شهد آن ملت رسول خاتم، شفای عقل و دانایی یابند. عسلی که امروز بیشتر شفابخش است و در ملت آخرالزمان تولید دانایی و شعور می کند. بدین سان لشکریان خدا مهیای معرکه می شوند. معرکه ای که فصل الخطاب ابدی حق و باطل شد. نبردی که پرده ریا و تزویر و انحراف را پاره کرد و کفر و نفاق را عریان رسوایی نمود. پیکاری که از هر جهت عظیم و بی نظیر بود. عظمت در بلا و مصیبت، عظمت در فداکاری و رشادت، عظمت در غربت و اسارت و اهانت به اهل بیت ..... صبح عاشورا امام بعد از آرایش جنگی سواره نظام و پیاده نظام لشکر، خطاب به سپاهیان جهل زده و منحرف فرمودند: مردم بندگان دنیایند و دین لقلقه ی زبانشان، حمایت و پشتیبانی از دین تا آنجاست که زندگیشان در رفاه است پس هرگاه بلا و سختی حادث شود، دینداران کم می شوند. (مقتل الحسین ج ۱ صفحه ۳۳۷) آنگاه در ادامه با مردمی که بر او تیغ کشیده اند، محاجه می کند.. آیا از شما حقی را ضایع کرده ام؟ آیا این سخن جدم رسول الله را نشنیده اید که فرموده اند: الحسن و الحسین سید الشباب اهل الجنه .... به گواهی تاریخ از نفوس دشت نینوا، صدایی از حنجر برنخاست، گویی قرار است جواب مولا را با خنجر دهند. معرکه قبل از معرکه داشت مقلوبه می شد. که عمر سعد ملعون شیپور آغاز جنگ را نواخت. آری آنان که حریف فهم و منطق و درستی نیستند، شمشیر بغض و کینه و حسد از نیام میکشند و سعی می کنند نور هدایت و منشاء سعادت را به تاریکی برند. چون خود در ظلمات مطلقند. نبرد نابرابر آغاز میشود، جمعی و تکتک ، لاله های دشت نینوا بعد از رشادتی کم نظیر و ماندگار به دست تیغ جفا به مسلخ قربانی منای عشق می روند و پرپر می شوند. غروب کربلا شد، چونان ظلم و جفا روا شد، قیامتی به پا شد.... زینب کبری نگران این لحظه ها و صحنه ها بود. نگران بودم از این لحظه و آمد به سرم زینب و روز وداع تو، امان از دل من این همه رنج و بلا دیدم و چشمم به تو بود تازه با رفتنت آغاز شده مشکل من شوق دیدار تو را میکشد این سان اما ای همه هستی زینب کمی آهسته برو تو قرار است به میدان بروی... آه ولی جان من آمده بر لب، کمی آهسته برو خواستی پیرهن کهنه چرا یوسف من؟! گرگ های سر راه تو، چه دینی دارند؟! این جماعت سرشان گرم کدام اسلام است؟! که از آیینه ی پیغمبرشان بیزارند؟! با تو آمد دم میدان، دل آواره ی من پر زد انگار در این فاصله روح از بدنم روی تل بودم و دیدم که چه تنها شده ای نیزه دیدم که به دستان غریبت مانده همه رفتند همه، قاسم و عباس و علی نه برای تو زهیرت، نه حبیبت مانده سنگ در دست همه آمده اند استقبال مردمانی که به تو نامه نوشتند حسین در پی کوثر و جنات....... پی ریختن خون آقای جوانان بهشت اند حسین ! من ندیدم که چه شد کار تن و آن همه تیر چشم بستم به خدا تا به زمین افتادی .... باران تیر و نیزه و شمشیر .... الله اکبر الله اکبر شاه بر زمین افتاد سیدنا الغریب، سیدنا المظلوم... خورشید در قرمزی شفق افق گونه نشست ما مصیبت زده کرب و بلائیم حسین بال و پر سوخته آل عبائیم حسین بس که خون دل از این دیده و غم های تو رفت همنشین لب دریای بکائیم حسین عمر دنیا نرسد چون به عزاداری تو تا قیامت ز غمت عقده گشائیم حسین روز محشر که همان یوم یفر المرء است ما سراسیمه به سوی تو بیاییم حسین چون که احداث شود منبر منصور ملک باز پا منبری و یار تو مائیم حسین هر که در حشر تو محشور شود با اهلش ما به اذن تو ز طیف شهدائیم حسین همه آبادی دل از کَرَم مادر توست ور نه دیوانه دل از شام بلائیم حسین ما خجالت زده ی غافل سالار غمیم که سرافکنده ی نحن اسراییم حسین در دل خاک هم از منتقمان می مانیم ما کمر بسته به فرمان ولائیم حسین چون برآریم به عشق تو سر از خاک مزار گرد راه پسر خیر نساییم حسین تا شدیم عارف و آماده ی ایام ظهور بر سر و سینه زنان غرق دعائیم حسین .... آری ما این راه سرخ سیدالشهداء را تا به انتها که رویم به نشان سبز مهدوی رهنمون می شویم و آنجا به یاری امام منصورمان آن منتقم کربلا می شتابیم. با منشور حسینی تا منشور مهدوی
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 21:36  توسط سروش
|
باسمه تعالی دکتر رضا زمانی از منشور حسینی تا منشور مهدوی (4) السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و الامیرالمومنین. یا کاشف الکرب عن وجه الحسین علیه السلام اکشف کربی بحق اخیک الحسین علیه السلام هر کسی رفت به دنبال تو راهش وا شد/ هر کسی بوسه به پای تو نزد رسوا شد آب محتاج لب توست نه تو محتاجش/ لب خشکیده ی تو داغ دل دریا شد در بین این شب ها شب تو فرق دارد/ چون بین ما اصلا بت تو فرق دارد از پرچمی که روی دوشت فخر می کرد/ معلوم شد که منصب تو فرق می کرد امشب شب تاسوعاست. شب عباس است. کسی که به تنهایی لشکر است. امت است. سرباز است. سردار است .علمدار است . سقا است . جمال عشق ز سر تا پاست عباس/ به یکتایی قسم یکتاست عباس اگرچه زاده ی ام البنین است/ ولیکن مادرش زهراست عباس علم در دست، مَشک آب بر دوش/ که هم سردار هم سقاست عباس بنازم غیرت و عشق و وفا را / که عطشان بر لب دریاست عباس نه در دنیا بُود باب الحوائج / شفیع خَلق در عُقباست عباس واقعاً گفتن از قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس ع بسیار دشوار است. داری دو دست و دست دو عالم به سوی توست/ ساقی تویی و باده ی ما از سبوی توست ای ماه هاشمی لقبت پور بوتراب/ داروی درد ما به خدا خاک کوی توست باب الحوائجِ همه ی خَلق عالمی/ در جمع عاشقان همه جا گفتگوی توست وقتی بانگ العطش العطش، بچه های حرم بلند شد سینه عباس تنگ شد..... حسین از علمدار میخواهد تا سقایی کند. سردار بدر نشان سربازی می کند. عشق بازی می کند. چون شیری غرّش کنان بر دشمن زبون، به قصد علقمه میتازد. کسی را یارای عباس نیست. هیبتش حیدری و هراس افکن است. مایه آرامش اهل حرم و قوت قلب پورحیدر است. حضرت ماه که خورشید پناهنده به توست/ کاشف الکرب ولی الله عظمی شدهای حافظ عصمت ناموس خدایت کردند/ همه ی دلخوشی زینب کبری شده ای سقای علمدار به علقمه رسیده، پهنای دست بر آب میبرد. در آینه ی آب عطش مولا می بیند. آب بر روی آب می ریزد. شرم میکند از آب و آب شرمسارتر از او. قسم به فاطمه هرگز تو را نمی نوشم/ که در تو عکس لب خشک سیدالشهداست. مشک ها را از آب عشق پُر میکند. عزم رفتن میکند. و اما روضه اینجاست! غربت اینجاست! ... حالا سپاه روبرویت صف کشیده اند/ سخت است طی مرحله روحی لک الفداء با نیزه و عمود و سه شعبه رسانده اند/ خود را به این مقاتله روحی لک الفداء ناگاه از یَسار و یمین قطعت یداک/ برخاست بانگ هلهله روحی لک الفداء با چشم مهربان تو ای ماه من چه کرد؟! گلزخم تیر حرمله روحی لک الفداء دستان بریده و عمود آهنین بر پیشانی، تیر بر مشک، علمدار از اسب بر زمین افتاد. ندا سر دارد یا اَخا، ادرک اخاکَ. یا ابا عبدالله عبدک علیک منی السلام ! خورشید کربلا بر بالین برادر لبیک گفت. برادر جان! الان انکسر ظهری و قلت حیلتی بنفسی انت یا اَخا ! بنفسی انت یا اخا! عباس خجل از روی امامش، خجل از روی اهل حرم است. گفت آمدم آب به خیمه برسانم که نشد/ چقدر غصه و غم خوردم از این غم که نشد. تیره نامرد اگر یاور مَشکم میشد/ میشد این آب شود چشمه زمزم که نشد. تا دو دستم به بدن بود عَلم برپا بود/ خواستم حفظ شود بیرق و پرچم که نشد. اباعبدالله بدن صد چاک عباس را در بغل گرفته و دنیا برایش تیره و تار گردیده. عباس دیگر رمق صدا ندارد. ای بهترین ذخیره ی ارباب بی کفن / ذخر الحسین، نام تو را هم خدا گذاشت. دریا اگر به مَشک تو سقا وفا نکرد/ دریایی از وفای تو را عشق جا گذاشت. ماه جایش آسمان است علتش این است اگر آسمان دارد تو را بالا و بالا می کشد. السلام علیک یا قمر بنی هاشم یا عباس
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 21:29  توسط سروش
|
باسمه تعالی دکتر رضا زمانی از منشور حسینی تا منشور مهدوی (3) ..... رخسارش چون پاره ماه بود. قاسم نشان از پدر داشت!. شکل و شمایل ظاهری و خصوصیات قاسم شباهت بسیار به پدر داشت. اباعبدالله الحسین علیه السلام با دیدار او از برادر محبوب خویش یاد میکرد کثرت علاقه او به قاسم زبانزد بود.! سرو مات از قامت دلجوی تو / ماه حیران شد ز ماه روی تو. روی تو آیینه حسن حسن / لاله زیبای آن زیبا چمن. ... شب عاشورا که عموجان نظر او را درباره مرگ جویا شد، این نوجوان شیردل فرمود: مرگ در رکاب شما "احلی من العسل"..... بر لبم بهترین غزل دارم/ جام شیرین تر از عسل دارم. سبط حیدر ز نسل زهرایم /حسن مجتبی اینجایم. ... گویا حضرت قاسم طاقت نداشت فردا شود! مست شهادت و ایثار و بی تاب فردای موعود. ... آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست/ مست مدام، شیشه می در بغل شکست. یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست /فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست. پروانه ی رها شده از پیرهن شده است. /او بی قرار لحظه فردا شدن شده است. ... لحظه موعود فرا می رسد. می رسد نوبت خورشید شدن آهسته /سپر غربت خورشید شدن آهسته. نقل هر صحبت خورشید شدن آهسته/ قمر حضرت خورشید شدن آهسته. قبل از شرفیابی به محضر خورشید، در پشت خیمه ها با خدا نجوا می کند : ای خدا، عاشق عمو هستم /تو خودت راضی اش کن از دستم. چاره درد را نمیدانم/ او غریب است من که میدانم. تو اگر بر دلش بیندازی/او به جانبازی ام شود راضی. غیر تو یاوری ندارد او / در حرم اکبری ندارد او. به نفس های عمه ام زینب/ یک تنه یاریش کنم یا رب.! ... وقتی وارد خیمه گاه شد. حضرت او را در آغوش کشید و هر دو سیر، اشک ریختند و گریه کردند.... عمو جان اینجا چه می کنی؟؟ آمدم جان عمو درک منای تو کنم /خویش را لایق به دیدار خدای تو کنم. پدرم کرده وصیت که به قربانگاه عشق /جان ناقابل خود را به فدای تو کنم. من که بهتر نیم از اکبر گلگون کفنت/اذن جنگم بده تا جلب رضای تو کنم. ... عمو اعتنایی نمی کند! نگاهش به قاسم دوخته شده... به قامت تو بگویم هزارها تکبیر /کمی درنگ تا ببینمت دل سیر. قاسم،بر دست و پای عمو جانش بوسه عشق می زند و بر خواسته اش پافشاری!آنگاه نامه ای از پدر، برای عمو رو کرد.. چو حسین، نامه حسن برداشت /خط او دید و روی دیده گذاشت. قاسم بن الحسن تمنا کرد /اذن میدان گرفت و پَر وا کرد. کفنی بر تنش عمو پوشاند /و نقابی به روی او پوشاند. گفت.. اینک برو که در دل تنگت قرار نیست /خورشید هم چنان که تویی، آشکار نیست. .... پاره ماه سوی میدان شد /لرزه ای در سپاه عدوان شد. ای عجب هیأتی، عجب کفنی /هیبتش هاشمی قَدش حسنی. ... پس از مجاهدتی دلاورانه، تشنه لب و غبار جنگ گرفته، گرگها محاصره اش کردند. دور تا دور او گره افتاد /در میان محاصره افتاد. ناله او بلند شد، عماه! /به حرم می رسید وا اماه!! امام وقتی ندای یا عماه قاسم بشنید، چون عقابی بر بالینش حاضر گشت: گفت لبیک ای عمو جان آمدم / بهر دیدارت شتابان آمدم. آمدم ای نو چشمان ترم /یادگار یادگار مادرم. ای زخونت گشته صحرا لاله گون /دست و پا کمتر بزن در خاک و خون. گریم و نالم بر این عمر کَمَت، /سخت می سوزم ز سوز ماتمت از فروغ حسن نورانی شدی /در منای عشق قربانی شدی. .... به جرم گفتن احلی من العسل قاسم /شبیه موم عسل خانه خانه ات کردند.!! کنار پهلوی تو کوچه ی غمم پیداست /چقدر روضه تو مثل مادرم زهراست!! .... خوشحالم عمو جان که منم سعی و صفای تو شدم... السلام علیک یا قاسم بن الحسن. .. نوجوانی و به پیران رهبری،/رهبری آزاده و روشنگری. ای دلت پر ز آب و تاب معرفت /تشنگان را داده آب معرفت. تا چراغ عاشقی افروختی /عشق بازان را تو عشق آموختی... ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 21:24  توسط سروش
|
باسمه تعالی دکتر رضا زمانی از منشور حسینی تا منشور مهدوی (2) بی بی سه ساله! طفل والا مقام...... هرگز مگو رقیه بود خردسال و طفل/ بیبی قبول توبه ی حوا و آدم است! ... دردانه و شیرین زبان حسین (علیه السلام).. شیرین زبانِ خانه ارباب، ای دریغ. /تلخی این سفر، شکرش را گرفته است. چه سوزناک است!! در کربلا حرامیان، گوشواره از گوشش کشیدهاند. ظلم و جفا نموده اند.!!... در راه اسارت، تازیانه بود خوراکش.!! در خرابه شام، اما دل کوچک بزرگ خاتون، طاقت دوری بابا ندارد!! ... گریه و اشک پشت گریه.. عمه دیگر، یارای خاموشی آتش اشک ناز دانه را ندارد. بابا می خواهد!!. ... بدور از دیده ی بیگانه امشب /سخن با آشنا دارد رقیه زدست ساربان و زجر و خولی /به بابا، شکوه ها دارد رقیه. ... و سرانجام صدای ناله ها به گوش آن ملعون حرامی می رسد، مستأصل و درمانده، دستور میدهد تا سر پدر در تشت، راهی خرابه شود. .. بیا بافاطمه اندر خرابه /عزای بیریا دارد رقیه! ... بابا جان! بیا بر چهرهام یک دم نظر کن.... واابتاه! .... یک دست خویش برد به سوی سر پدر /با دست دیگرش کمرش را گرفته بود!! مابین زخم های عمیق سر پدر /جا پای خیزران، نظرش را گرفته بود. الله اکبر! ...آخر دختر عزیز باباست، جای او آغوش باباست! ... دختر همیشه جایش، آغوش گرم باباست! کسی روی دست دختر، راس پدر ندیده!! ... بابا جان! تو رفع تشنگی کن از اشک دیده من/من بوسه می ستانم از حنجر بریده.!! بابا! شما چیزی نپرس از گوشواره /من هم ز انگشتر نمی گیرم سراغی!! .. سه ساله کودک و این همه عزت؟! /مدال مرحبا دارد رقیه... عالم به فدای دل محزون رقیه آنقدر که در طالع او اشک غم افتاد /شد وِرد لب ما، انا مجنون رقیه! ....و سرانجام، نازدانه ابی عبد الله در خرابه شام در جوار پدر به وصالش رسید و آرام گرفت !! گُلی که خاک خرابه مزار و تربت اوست. /سه ساله ای است که زینب اسیر همت اوست. ز نسل بت شکن مکه است این دختر /شکستن بت شان بدست قدرت اوست. حدیث خواب و سر و بوسه، ابتدایش بود /تو فکر می کنی این روضه انتها دارد؟! . .... یک جمله می گویم برای روضه کافی است /تنها سه ساله پیر قامت خم رقیه است.!! السلام علیک یا بنت الحسین! ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 21:13  توسط سروش
|
باسمه تعالی دکتر رضا زمانی از منشور حسینی تا منشور مهدوی (1) ..... صدای پا می آید!!! صدای پای کاروان است!!! خدایا چه سنگین است سینه ام!!! آه که چقدر جانسوز است!!!!!! ای کاروان، آهسته رو کارام جانم میرود،!!!حال دلم غمزده ام را شاعر نوحه سرا، چه زیبا می سراید : ..... قافله سالار داره میاد! خدا کنه برگردن. میگن علمدار داره میاد. خدا کنه برگرده عمه سادات داره میاد خدا کنه برگردن قبله حاجات، داره میاد. خدا کنه برگردن خدا کنه که رقیه اش نباشه. خدا کنه کسی تشنه اش نباشه !! خدا کنه که برگرده رباب. کاشکی باشه مشک ها پر آب.!!! صدای شمشیر داره میاد. خدا کنه برگردن.!! بوی غل و زنجیر داره میاد. خدا کنه برگردن حرمله با تیر داره میاد. خدا کنه برگردن. خولی با شمشیر داره میاد. خدا کنه برگردن. خدا کنه با خودش زن نیاره!! خدا کنه چند تا پیرهن بیاره!! خدا کنه چند تا معجر بیاره. خدا کنه چادر بیشتر بیاره!! سنان بد مست داره میاد. خدا کنه برگردن. با نیزه تو دست داره میاد. خدا کنه برگردن.! از همه بدتر داره میاد!! خدا کنه برگردن. شمر با خنجر داره میاد. خدا کنه برگردن. خدا کنه آخرش جنگ نباشه. خدا کنه رو زمین سنگ نباشه.!! خدا کنه آسمون یاری کنه. خدا کنه که عمو کاری کنه!! وای حسین! وای وای حسین!! وای حسین!!...... باز این چه شورش که در خلق عالم است؟؟!! ...... باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟؟! این حسین کیست که عالم همه در حیرت اوست؟؟!!! .... صدای پای محرم به گوش می رسد..... داغ ها تازه می شوند و شورها بر پا می شود و حسین شعورها را مخاطب می کند. .... درس های حسین و کاروان حسین شروع می شود. و ما هر روز همنوا و همراه کاروان حسین، از ریز و درشت کربلا سخن خواهیم راند و به پای کلاس درس سالار شهیدان کربلا تلمذی می کنیم. از منشور حسینی می آموزیم و آماده پذیرش منشور مهدوی می شویم. یا حسین اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 20:59  توسط سروش
|
باسمه تعالی دکتر رضا زمانی خلاقیت در اعتماد سازی و مردم سالاری! امروز، 16 شهریور ماه 99 طبق وعده مسئولان و متولیان تربیت و آموزش کشور، روز بازگشایی مدارس و دانشگاه ها بود. در شرایطی که وضعیت کشور در اکثر شهر ها، قرمز کرونایی است و خانواده ها نگران وضعیت دانش آموزان خود بوده و هستند، مسئولان امر بهتر و مناسب تر می توانستند این مهم را مدیریت کرده و تمرین اعتماد سازی و مردم سالاری کنند! : 1ـ زمان اعلام قطعی حضوری بودن کلاس ها، دیر هنگام بود. متولیان مربوطه می توانستند این تصمیم مهم را حداقل یک هفته قبل اعلام کرده و مدارس و مراکز آموزشی از یک طرف و والدین و بچه ها از طرف دیگر، ذهنیت آماده تری جهت حضور در کلاس و مدرسه را داشتند. (اصل مدیریت زمان) 2ـ عدم هماهنگی ، بعضاً در صحبت ها و کلام مسئولین مربوطه در تریبون رسمی کشور، سبب سردرگمی بچه ها و والدین و حتی مدیران مدارس شده بود،. این مسأله، خبر از عدم هماهنگی و وجود یک استراتژی منسجم و واحد در بین مسئولین آموزش دارد و نشان می دهد که گویا مدیران درجه اول متولی آموزش هم، به یک شکل توجیه نبوده و هریک قرائت خود را از تصمیم وزارت خانه دارند! (اصل انسجام درونی و وحدت رویه) 3ـ برای اعتماد سازی یک جامعه، تنها حرف و قسم و آیت، در این شرائط خاص کافی نیست، !. بلکه عمل و رفتار عملی مسئولین در این زمینه کارساز است.( اصل خلاقیت مدیریت) ...کاشکی کمی خلاقیت و ایده های نو در فرایند اعتماد سازی مسوولان آموزشی وجود داشت!. ....کاشکی دست از کارهای کلیشه ای برداریم و هر بار به اقتضای شرائط، طرحی نو و خلاقانه، داشته باشیم!....... کاشکی رئیس جمهوری محترم، حضوری می رفتند و زنگ افتتاحیه را می زدند و زمانی را با والدین نگران بچه ها که دم در مدارس ایستاده بودند، می گذراندند.!! کاشکی مسئولین وزارت خانه از وزیر تا معاونین و مدیران کل و.. دست در دست بچه های مدرسه ای خود در قامت والدین، به مدرسه می رفتند و در عمل اعتماد سازی می کردند!!. "کاشکی دست از کارهای کلیشه ای و ماکتی بر داریم و همیشه قوه خلاقه بزرگواران فعال باشد!! کاشکی مردم سالاری را از لقلقه زبان و محصور در ادبیات برخی مسئولین، خارج کرده و در عمل و در عرصه های دیگر، مثل تعلیم و تربیت و... وارد کنیم. کاشکی آنقدر در گیر و دار کاشکی ها نمانیم!!.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 20:2  توسط سروش
|
|